تبليغاتX
صلح جهان
صلح جهان...صلح جهان...صلح جهان...صلح جهان
 

مردمان گر یکدگررا می درند

گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینک انسان است این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند       مشیری                         

 

                       فراتر از تمدن

                                     علیرضا جعفری

همواره انسان به گذشته خود می بالد و اگر نگوییم همه ولی اغلب انسانها  کم و بیش به گذشته به مثابه یک آرمانشهر و ازدید نوستالوژیک می نگرند.

اوایل دوران تاریخی و بعد ازآن هر حکومتی بنا به دلایلی ازجمله استفاده از نیروی انسانی چه در جنگها و چه در ساختن  گورها ، معابد و قصرها به انسان احتیاج داشت . از طرفی اگر فکر غیر تکامل یافته آن زمان را مد نظر قرار دهیم می توان با اندکی تسامح این تئوری را که حکومت خود در دامن زدن به این سخن که" فرد باید در خدمت حکومت باشد " موثر بودند . از آن زمان تا کنون شاهد ساختن بناها و ادوات فراوانی بودیم که آنها را در قالب تمدن می شناسیم . اگر همین واژه تمدن و به تبع آن به مفهوم آن نیک بنگریم خواهیم فهمید که تمدن ظاهر قضیه است و پشت این نقاب تمدن هزاران انسان به عنوان کارگر یا بهتر بگوییم برده در ساختن آن نقش داشته اند . با خود رو راست باشیم. کدامیک از ما اکنون مثلا دیوار چین را یا اهرام سه گانه مصر را یا تخت جمشید را ساخته بردگان سیه روزی می دانیم که به دست آنان ساخته شده است . همه می گوییم فلان بنا به دستور فلان پادشاه و در فلان سلسله ساخته شده است . هم اکنون نیز اکثر انسانهای زمین به نوعی برده اند . پس چه تفاخری است میان افتخار به آن بنا و حال خود چراکه در کالبد بناها خون و استخوان هزاران انسان را می بینیم که در زیر یوغهای  انسانهای متکبری ساخته شده است و هیچ نام و نشانی ازبرده ها نیست چه آنکه شاید یکی از آنها نیاکان ما بوده است .

   اما اگر همان مفهوم قدیمی از " فرد باید در خدمت حکومت باشد" را در جهان می بینیم و شاهد آن هستیم که توسط دولتها به ان دامن نیز می زنند ، ولی اینبار بشر به حد قابل قبولی از تکامل فکری رسیده است که بفهمد در پشت این جمله  چه سیاستهایی نهفته است . ملی گرایی در دنیای امروزه همان کاری را کرده است که مثلا فرعون  در هنگام ساختن اهرام با بردگان خود!! یکبار هم که شده این قضیه را لوث نکنیم .  سخنانی از این دست که ملی گرایی افراطی را باید طرد کنیم و نه ملی گرایی در حد معقول را نزنیم . از جداسازی مفهوم خودداری کنیم و صرفا به یک کلمه و یک مفهوم بیندیشیم ( کاملا مبرهن است این سخن اخیر خود به عنوان یک فرض گرفته شده است نه یک قاعده کلی ) . اگر فرض اخیر را تنها به سه مقوله علم ، دین و فلسفه تعمیم دهیم شاید اندکی از غیر منتظره بودن ادله کاسته شود .علم، دین و فلسفه نیز مثل راست گویی در همه اعصار شایسته تقدیر شناخته شده است و هیچ شکی هم در آن نیست . حال به مفهوم "بشر" نیز به همان دید نگاه کنیم . یک فرد، یک شخصیت فراتر از مرزهای جغرافیایی و خارج از مقوله حکومت . این بدان معناست که "مفهوم" ملی گرایی را در ابعاد جهانی ببینیم و نوع بشر را فارغ از نوع حکومت و عقیده و جغرافیا و رنگ تصور کنیم .  ( برای درک بهتر این مقال ، آن مفهوم از ملی گرایی که باعث پیشرفت یک قطعه از جغرافیا می شود را فاکتورگرفته و از دید یک  انسان محاط بر سیاره زمین بدان بنگریم ). صحبت از تمدن جهانی برای بشر امروزه مفیدتر است تا تمدن یک قطعه از زمین . در قرن 21 که آدمی در همه جوانب به این فکر می کند که به  بالاترین حد از پیشرفت دست یافته است ، که حتی چند قرن پیش فکر آن نیز به ذهن یک انسان آگاه ان زمان خطور نمی کرده است ، چه توجیهی وجود دارد که ببینیم ملیونها انسان فقط به خاطر غذا رو به مرگ هستند . جنگ ، جنگ و جنگ فقط همین را تمدن امروزین می شناسد تا جاییکه بعضی از متفکران یکی از عوامل موثر در پیشرفت را جنگ می دانند و باید بگویم همین تمدن پیشرفته نیز در حال برده پروری است . چراکه دولتها چنین می خواهند و آنان از مفهوم ملی گرایی سوء استفاده و آن را در جهت"تمدن"امروزین قرار می دهند و باز هم رسیدیم به تمدن و این تمدن است که آلت دست انسانها شده است و هر کاری را به نام آن انجام می دهند . البته نمی خواهم بگویم که بر همه جهان یک نوع حکومت و عقیده حکمفرما باشد ، که این خود نیز خیانت بربشر است . من نه با تمدن سر جنگ دارم و نه با دولتها و به هیچ وجه منظورم رسیدن به یک هرج و مرج ( آنارشیسم ) جهانی نیست و وجود دولت را نیز از لوازم ضروری زندگی بشر می دانم . من می خواهم بگویم که استفاده نابه جا از مفاهیم تمدن ، فرهنگ ، ملی گرایی و ... چه ضرری برای بشر دارد .همچنین بر عرق طبیعی انسان به موطن خود نیز واقفم ولی با همه اینها به مفهوم تمدن در معنای امروزین آن مخالفم .  تمدن به معنای رایج آن " آزادی " را از آدمی می گیرد و انسان را به قید و بندهای نا مربوطی دچار می کند .

    ما نیزدر جهان امروز یک برده ایم .

 

من واژه واژه مثل شما حرف می زنم

من سالهاست بین شما با همین زبان

فریاد می کنم :

-         اینگونه یکدگر را در خون میفکنید

پرهای یکدگر را اینگونه مشکنید      مشیری

|+|
نوشته شده توسط علیرضا جعفری در جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 17:40