اقتدار منهاي خشونت
عليرضا جعفري
در زندگي روزمره مدرن به جايي رسيده ايم كه حتي در يك ماشين را نمي توانيم بدون خشونت ببنديم
. (آدورنو)اكنون ما زندگي مي كنيم تا خشونت انجام دهيم
. جز زندگيمان شده وهمگي فكر واحساس مي كنيم كه حتماً بايد در وجودمان باشد. اما مسئله اين است كه برخي قدرت را مترادف با خشونت مي دانند. قدرت واقتدار اگر چه كاملاً در يك معنا به كار نمي رود ولي شايد با اندكي تسامح بتوان آنرا از يك خانواده وهم معنا دانست. هر كسي دوست دارد در هر كاري مشغول است اقتدار داشته باشد. به اين معنا كه شرايط ولوازم انجام مسئوليت براي فرد بايد مهيّا باشد تا شخص بتواند آنرا به نحو احسن انجام دهد. شنيده ايم كه گفته مي شود " دست وپايم بسته است " واين گفته آن چنان ورد زبان عموم شده است كه مي توان آنرا در شمار امثال زبان پارسي نام نهاد. هر فردي از كسي كه "مترسك " يا " بخشنامه اي" است منزجر است. حال چه كسي مي تواند بگويد كه براي آنكه شخص بتواند در انجام مسئوليت اقتدار لازم را داشته باشد بايستي خشونت به خرج دهد؟!! آيا مسئول يك شركت يا اداره براي آنكه اقتدار خود را نشان دهد بايد خشن باشد يا ضوابط ومقررات را رعايت كند؟! كداميك؟! در دوره اي از گذشته اين كشور خشونت را منفك از رياست نمي دانستند. نمونه بارز آن شاهاني بودند كه با به اصطلاح قدرت وهمچنين خشونت هر چه تمامتر به حكمفرمايي مي پرداختند. اين گونه بود كه حكمراني وحكمفرمايي جزيي از رگ وپي ما شد. حكم بران وحكم بپذير. بدون آنكه اندكي فكر كنيم. ديگر زمان آن گذشته است كه بگوييم " حكومت از آن ما بهتران است" شوكت وجلال وجبروت حكومت نه تنها نشانه اقتدار نيست بلكه امروز نشانه عقب ماندگي فكري وفرهنگي كشور است. تعجب انگيز است كه امروزه تعجب كنند كه كسي بكويد رئيس جمهور يا نخست وزير كسي نيست؟! من او را به آنجا بردم! اين عين واقعيت است. نمي خواهيم به بحث مرد سالاري وارد شويم.صلح وآرامش به رويايي براي بشري تبديل شده است كه حتي خود مدعيان صلح آنرا رعايت نمي كنند
. نمي خواهم بگويم كه ما به يك مهاتما گاندي ديگر احتياج داريم چرا كه اصلاً بدان اعتقاد ندارم بلكه مي گويم كه ما به تعداد آدميان روي زمين به مهاتما گاندي محتاجيم.|+|
نوشته شده توسط علیرضا جعفری در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 17:6

