تبليغاتX
صلح جهان
(درد ،حرف نیست///درد نام دیگر من است(قیصر امین پور
نگاهی دوباره به جنگ شکر در کوبا 

ژان پل سارتر کتابی داردارد با نام " جنگ شکر در کوبا " که اقای جهانگیر افکاری ان را در ایران ترجمه کرده است. در این سالها که دیگر سارتر نیست و سایه اش هم اندکی سبکتر شده است وچند دهه از انقلاب کوبا گذشته و فیدل کاسترو هم هنوز زنده است، می ارزد که یک بار دیگر به این کتاب مراجعه کنیم.

 

 

 

1-    هنگامی که ژان پل سارتر و سیمون دوبوار در ژوئن 1960 به هاوانا رفتند برای بار اولی نبود که بدان کشور رفته بودند، چرا که در سال 1949 نیز سری به کوبا زده بود تا ببیند زندگی در دیکتاتوری چه طعمی دارد. هر طعمی داشت می توان به جرأت گفت که در کشورش حتی در دوران ریاست جمهوری ژنرال دو گل هم فرانسویان هیچگاه طعم دیکتاتوری ان طوریکه کشورهای جهان سوم در قرن بیستم چشیده اند را ندیده است. دوگل حتی از دموکراسی نیم بند غیرغربی هم دموکرات تر بود انچه که خودشان او را دیکتاور می نامیدند. در اینجا قصد دفاع از دوگل را ندارم ولی کدامیک از رییس جمهوران کشورهای غیرغربی از یک جنبش درس گرفته اند؟ با اندکی اغماض هیچیک ولی دوگل پس از جنبش دانشجویی 1968 به جای انکه دست به انتقام از بانیان ان بزند به اصلاح جامعه پرداخت ولی این بار سارتر به جایی رفته بود که قبل از ان مردم زیر یوغ دی کتاتوری بودند که خود مستعمره امریکا بود. ایا سارتر می دانست خاندان کاسترو یک روز خود دیکتاتوری به مثابه دیکتاتوری باتیستای قبل از انقلاب می شود؟ سارتر یک پیشگو نبود ولی یک اندیشمند و روشنفکر بود و وظیفه هر روشنفکری است که به اینده بیندیشد. در ان دوران در بحبوحه انقلاب و یا حتی تا زمان مرگ سارتر خود شاید شاهد زورگویی مردی نبود که افکار بزرگ و نیکی در سر داشت؟کاستروی ان زمان حتی به فکر زنان روسپی نیز بود.کاسترو حتی به فکر زنانی که بدون مهارت و به رغم رد شدن در امتحان اموزگاری جلوی ساختمان هیئت وزیران تحصن کرده بودند هم بود.دهقان و کارگر که جای خود. الان نیز در فکر اینان هست.ولی کاسترو دیگر در فکر چه چیزی بود؟ در فکر پر کردن یا خالی کردن زندانها هم بود؟نمی دانم شاید سارتر فکر می کرد کاسترو مثل دوگل باشد که در حمایت از ساتر گفته بود " مگر می شود لوتر را به زندان انداخت؟ " کسانی که هنوز به چپ کمونیستی امید بسته اند بر اشفته نشوند. ایدئولوژی امتحانش را پس داده است. دیگر بدان اعتمادی نیست. هیتلر هم یک ایدئولوژی در سر داشت، چه بلایی به سر جهان اورد؟ امریکای لاتین که سرزمین انقلابها است چند دیکتاتوربه چشم دیده است؟ روشنفکران این قاره هم او را یک دیکتاتور می نامند. در اینکه او کوبا را از دست امریکای استعمارگر نجات داد حرفی نیست ولی اکنون خاندان کاسترو در کوبا چه از جان مردم می خواهند؟

 

۲-    با نگاهی دوباره به این کتاب باید روشنفکران به یک چیز بیشتر بیندیشند. "ایا وظیفه یک روشنفکر دفاع از فلان ایدئولوژی است؟ " اول اینکه خود به شخصه جنبه ی زندگی روشنفکری  سارتر را دوست دارم. دوم اینکه نمی دانم ایا در زمان انقلاب کوبا در اواخر دهه پنجاه سارتر بر عقیده کمونیستی خود بود یا خیر؟ اگر بوده باشد که دیگر حرفی نیست ولی اگر نبوده باید از او و سارترها سؤالهایی شود. سؤالی به بزرگی همان نظریاتی که دادند. البته نمی توان گفت که سارتر صرفا در این کتاب مشاهدات خود را نوشته است. چرا که جهت گیریها کاملا نمایان است.

۳-    بهتر است امروز گفته شود: خداحافظ رفیق فیدل.

|+|
نوشته شده توسط علیرضا جعفری در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 و ساعت 14:15