تبليغاتX
صلح جهان
صلح جهان...صلح جهان...صلح جهان...صلح جهان
در نقد روشنفکری ایرانی 

درست است که روشنفکری و روشنفکران قبل مشروطیت هم بودند ولی به نوعی می توان نقطه اغازتأثیر گذاری انان را  در انقلاب مشروطیت ایران بدانیم. ناظم السلام کرمانی،اخوندزاده،طالبوف تبریزی و غیره منورالفکران ایرانی بودند که نام انها با مشروطیت ایران پیوند خورده است. اگر مبنای پدیده روشنفکری ایرانی را در مشروطیت بگیریم به نوعی با ضدیت با دین گره خورده است. ناموران انان نیز در صدر انقلاب مشروطیت از انجایی که می خواستند تمدن غربی و نظام پارلمانی را در ایران اجرا کنندیا مثل اخوندزاده یکسره و به طور علن در تقابل با دین پرداختند ویا گروهی نیز در باطن با مذهب مشکل داشتند ولی به زعم خود برای اینکه نظام نوین غربی را در ایران پیاده کند انرا به زبان دینی بیان می کرد. کسانی مثل ملکم خان عقاید و افکار خود را در پوشش اسلامیت می گفتند تا مردم نظام نوین را قبول کنند. روشنفکران از همان ابتدا به نوعی با تفریط اخص با افراط مواجه بودند. در جامعه ای که تعداد با سودان ان بسیار پایین بود و نفوذ عالمان دینی بسیار زیاد بود و به دلیل عدم اگاهیهای عمومی نیز خرافات رواج داشت، سخنان اخوندزاده سمی بود که به حلق نوزاد روشنفکری ایران ریخته می شد. این گفته به معنای تأیید افکار ملکم خان نیز نیست. اخوندزاده خود در شناسایی محیط ایران ان زمان دچار اشتباهات فاحشی شده است طوریکه یکسره فکر می کرد با رخت بر بستن دین، جامعه ایران می تواند رو به تمدن نوین بگذارد ولی خلأ ناشی از کنار گذاشتن مذهب در جامعه ان هم با تفکر غیرت مدارمآبانه ایرانی را چه می توان کرد؟

بعد از این دوره گروهی از اشخاص پا به عرصه گذاشتند که خود را روشنفکر دینی نامیدند ولی چیزی که مهم بود این می باشد که در تقابل با سنت و مدرنیته بود که روشنفکری دینی زاییده شد. طبق همان اصل که گذشته ایرانی با دین عجین بوده است، سنت را نیز مترادف دین می دانند. این چنین بود که ایرانی به این فکر افتاد که ساختمان و جاده و سازه را به عنوان ظاهر مدرنیزاسیون وارد کند و بر ان تأکید کرد چون به دلیل انکه سنت اجازه نمی داد مدرنیته به ان شکل غربی اش در ایران به وجود اید. کاریکاتوری از مدرنازسیون در ایران اجرا شد. روشنفکران ایرانی در این میان پا به میدان گذاشتند تا از یک سو وجهه ی روشنفکران را در ایران بازسازی کنند و از سوی دیگر از انجایی که این دسته از روشنفکران دستی در دین داشتند و هم طرفدار مدرنیته بودند نوعی اشتی میان این دو بپردازند. این اشخاص قبل از انکه مدرن باشند، دیندار بودند چون در یک جامعه مذهبی به دنیا امده بودند. انها سعی می کردنند که اسلام را در مدرنیت بگنجانند و ثابت کنند که اسلام با مدرنیت تضادی ندارد. اما اگر از نگاه یک عالم دینی به این گونه روشنفکران بنگرید انها تیشه به ریشه دین زده اند و اگر از نگاه یک فرد مدرن به این افراد نگاه کنید انها موجب لوث شدن مدرنیته شده اند. در اینجا بحث بر روی اتهامات وارده بر این گونه اشخاص نیست و انرا به کناری وا می گذاریم. پس چکیده ای از مباحث قبل این می شود که:

 

 

1-     اشخاصی که خود را جزو طیف روشنفکری دینی نامیده اند قصد ترمیم وجهه روشنفکران ایرانی را داشته اند.

2-     روشنفکری دینی حاصل لقا نامشروع مدرنیت غربی با جامعه سنتی ایران می باشد.

3-     روشنفکران دینی باعث ایجاد ظاهر سازی  مدرنیت در ایران شده اند.

نتیجه اینکه اصطلاح روشنفکری دینی به طیفی از افکار اطلاق می شود که منشأ خود را در ناکجاآباد می دیدند. یک بام و دو هوا. فرد ایرانی خود را دو تکه کرد. تکه ای در ایرانیت و تکه ای در مدرنیت بود و فرجامش این شد که برای توجیه عقاید مذهبی در پناه مدرنیته و برای توجیه مفاهیم مدرنیته به دین پناه ببرند. به نظر بنده چیزی که ما به عنوان گذار سنت به مدرنیته در ایران می دانیم و طولانی شدنش نتیجه ناخواسته عملکرد روشنفکران دینی بوده است. چرا که انها خواستند مسئله ای را از دالان فکر دیگر عبور دهند و فکر زاییده شده را به عنوان روشنفکری دینی تحویل جامعه دهند. همانطوریکه در چند سطر پیش گفته شد فرد روشنفکر دینی می خواهد مسئله مدرن بودن شخص را از دید دین بنگرد و مسئله دیندار بودن را از نگاه مدرنیته بنگرد و اندیشه ای را پدید اورند که بر ان اندیشه روشنفکری ان هم از نوع دینی اش نام بدهند. به نظر می رسد که خود فرض اصلی که کشیدن این از ان و ان از این باشد اشتباه محض است. ما چطور می توانیم مدرنیت را از دین بیرون بکشیم ویا بر عکس؟! دین یعنی تعبد و این عیب دین نیست و مدرنیته نیز قائم به شخص است و این هم عیب مدرنیته نیست. خوب، چطور می توان این دو مسئله را با هم جمع کرد؟! این مسئله باعث شد بعضی از روشنفکران دینی ما اکنون سخن از سکولاریسم بزنند.

به نظر می رسد راه حل این قضیه باید این باشد که از روح حاکم بر دین که همان معنویت باشد سخن گفت. اگر فرد دغدغه مذهبی دارد هم می تواند نماز بخواند،به جهان اخرت اعتقاد داشته باشد، نیکی کند(به همان نیت مذهبی) ولی در عین حال به سبک و سیاق امروزی زندگی کند با این اوصاف می توان گفت به طور مثال همجنس گرایی که از مظاهر مدرنیت است چون باروح معنویت حاکم بر دین در تضاد می باشد قابل اجرا نمی باشد . البته این نتیجه گیری را از دید یک فرد(نه یک جمع) معنوی گرای مذهبی بنگرید. به نظر می رسد فردی بودن دین به تداوم ان بیشتر کمک می کند. انچه که در دنیای غرب به عنوان سیر صعودی به سمت دین معرفی میشود همان معنوی گرایی است نه برگشت به دین تعبدی.

نتیجه گیری کلی بحث اینکه شخص درعین حال که روشنفکر است می تواند مؤمن باشد ولی عقاید مذهبی اش را دخیل در مباحث روشنفکری اش نکند. نقشی که امروز کسانی که خود را روشنفکر دینی می نامند انجام می دهند بهتر است به فیلسوف دینی یا اخلاقی سپرده شود. جامعه ایرانی به روشنفکر به تعریف غربی اش احتیاج دارد و این نه خود فروشی و غرب گرا بودن است بلکه جزو ملزومات زندگی بشری است. کما اینکه اگر به طور مثال رنسانس و انقلاب صنعتی  و پیشرفتهای بعد از ان در شرق رخ می داد، غرب می بایست امروزه رو به شرق می اورد.

ما هنوز در قرون وسطی فکری هستیم.

 

 

|+|
نوشته شده توسط علیرضا جعفری در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 و ساعت 12:17