دشوارترين چالش قرني كه در پيش داريم ، هم در ساحت علوم اجتماعي و هم در ساحت سياست ، فهم ديگري است.(چارلز تيلور)
نه مي خواهم مديحه سرايي كنم و نه نوستالوژي بنگارم.چرا كه در عالم انديشه ايران هيچ زماني براي عالمان، زمانه خوبي نبوده است كه حالا من بنشينم براي ان سخن سرايي كنم. در زندگي من بت به معناي تعصب هم وجود نداشته است،پس من هستم و خودم. براي من حرف زدن از دكتر جهانبگلو سخت است،نه از اين جهت كه ناتوانم و نه از اين خاطر كه او را خداي انديشه خود بدانم چرا كه من به خدايي در اين وادي اعتقادي ندارم.
جهانبگلو چه بود،نمي دانم وچه هست نيز نمي دانم ولي مي دانم او يك انديشمند است ونبايد با يك انديشمند برخورد سلبي شود. من مي دانم در هيچ موقعي صورت خوشي نداشته است كه با روشنفكران جامعه طوري رفتار شود كه كشور بيگانه را بهتر ازكشور خود بداند،چه انكه در اين حالت نه اوجاسوس است ونه وطن فروش.دكتر جهانبگلو نيز از اين قاعده مستثني نيست. از وقتي كه كتاب تفاوت و تساهل و مصاحبه هاي او را با انديشمندان برجسته جهان در اين كتاب خواندم فهميدم او از چه مي گويد به خصوص با ان مقدمه پر معنايش بر ان كتاب.نمي دانم كه او مي خواهد از چه چيز هايي بگويد كه نمي تواند بگويد. چه كسي است كه از تاثير كتاب موج چهارم او چيزي نداند و چه كسي است كه نداند او چه بزرگاني را به اين ديار نياورده است. ريچارد رورتي كه چند وقت پيش از اين دنيا رفت اخرين غولي بود كه چهانبگلو او را به ايران اورد. اگر او هيچ كاري نكرده باشد همين يك كار براي او كافي است كه بگوييم دين خود را به ايران ادا كرده است. اري،از هيچ چيز كم نشده است كه او را جاسوس بدانيم بلكه در غير از ايران تبليغاتي به نفع او هم بوده است.انگار در اين سرزمين رسم است...
رامين جهانبگلوها تا ابد در عالم انديشه ايران خواهند ماند چه ما انها را بشناسيم چه نشناسيم.
شغل من نگاه نكردن به خونريزيست
شغل من اين است كه روزنامه نمي خوانم
شب ها
دود مي رقصد
در زير سيگاري روي ميز
پرده مي ايد از پنجره تا نيمه هاي اتاق
يعني باد پرده را تكان مي دهد
همين باد كه از دريا تا من امده است
داشتم مي گفتم
شغل من
خاموش كردن راديوست
بستن تلويزيون
در تمام ساعات پخش خبر.(بيژن نجدي)
