تبليغاتX
صلح جهان
(درد ،حرف نیست///درد نام دیگر من است(قیصر امین پور
تفکری در باب ماندن 

دوست بزرگوار آقاي هملت نوشت (پيوند آن موجود است) براي مطلب قبلي ام با نام "براي ماندگار" كه براي آغاز به كار سومين سال پايه گذاري صلح جهان بود نظري دادند كه مرا به فكر فرو برد. نتيجه آن فكر با اندكي جرح و تعديل و خلاصه نويسي اينطور شد كه در پي مي آيد.

من در آن مطلب متذكر شدم كه مي خواهم باشم و هر وقت كه به نيستي فكر مي كنم مرا مي ترساند (نقل به مضمون) ايشان گفته اند كه تا چه ماندني باشد (نقل به مضمون) اين گفته ها را نقل به مضمون آورده ام كه به ياري مطلبم بيايد والا نخواسته ام مصادره به مطلوب كنم. تفكر و تفكر مرا واداشت كه اعتراف كنم هر ماندني نه تنها خوب نيست بلكه مضر هم است. حال براي اين ماندن تعريفي ارايه دادم تا مضر بودن آن در غير اين تعريف نمايان شود. به نظر ما "ماندن" به معناي "بودن در عالم انديشه در زمان" است اين زمان هم به گذشته و هم به آينده برميگردد. پرسشي كه ممكن است مطرح شود اين است كه ايشان به عنوان فاعل چگونه ممكن است كه در گذشته باشد؟! به عبارتي منظورم از گذشته، گذشته غير از بازه سني آن است. منظور بنيان نهادن نظريه بر پايه محكم و استوار نظريه هاي پذيرفته شده است. چه آنكه اگر نظريه اي داده شود حتي در ساده ترين وجه آن اگر بدون اندوخته هاي فكري كه در عالم انديشه "داراي" ارزشي است نباشد نمي تواند محلي از اعراب داشته باشد. حال فرض كنيم آينده را از تعريفمان در زمان برداريم آيا باز بودن حاصل مي شود؟ به باور ما خير. چرا كه مانايي يك تئوري، نظريه يا بطور كلي هر سخني در پايداري آن در زمان آينده دارد. ممكن است نظر در زمان حال نيز ارزشي نداشته ولي اگر آن نظر در آينده نيز چه نزديك و چه دور فاقد ارزش نه به صرف ماتريال آن باشد، باشندگي نظر دچار خلل مي شود. حتي اگر نظريه اي جديد نظريه سابق را زير سؤال ببرد اين امر خللي در باشندگي نظر سابق در عالم انديشه نمي كند.

در تعريف بالا از "ماندن" به عمد عنصرمكان حذف شد .در تعاريف مرسوم است كه زمان و مكان را با هم بكار مي برند. مكان قيد انديشه و در نتيجه خللي در باشندگي آن است. بگذاريد سخنم را اينطور توضيح بدهم. فارابي نظرياتي در باب فلسفه داده است. نخست اينكه اين نظرات او داراي شمول مانايي شده است.دوم اينكه به فرض فارابي در مكاني غير از ايران نظرات خود را مي داد به نظرات مشابه مي رسيد. اين سخن شايد تا حدي غير معمول باشد. آيا مفهوم اين سخن آن است كه بايد ارسطو نيز مانند فارابي فكر مي كرده است؟! پاسخ منفي است چرا كه "زمان" آنها يكسان نبوده است پس معاصر فارابي در هر مكاني بوده باشداگر حوزه فكري او به فارابي كه همانا فلسفه بوده باشد بايد به موضوعات يكسان فكر كند. اين امر مستلزم آن نيست كه به نتايج يكسان برسند. در همين زمان نيز فيلسوفاني هستند كه بر روي مفاهيمي همچون عدالت فكر مي كنند ولي يك فيلسوف به نتيجه ليبراليسم مي رسد و ديگري به سوسياليسم. نتيجه اين بند اينكه مانايي و باشندگي يعني زمان بدون مكان ولي برعكس داخل در اين تعريف نيست.

درتعريفي كه از "ماندن" ذكر شد قيد "عالم انديشه" از همه مهمتر است. مثالي مي زنيم. آغامحمدخان قاجار اعلام كرده بود كه اگر مي خواهي بر اين مردم حكومت كني بايد آنها را بي سواد نگه داري. با توجه به ظواهر امر و گذشت چند قرن از آن سخن نتيجه مي گيريم كه اين حرف در زمان مانده است ولي از آنجايي كه در "وادي انديشه" اين سخن اعتباري ندارد پس مانا و باشنده نمي باشد.

اميدوارم اين سخنان مدخلي باشد براي دوستاني كه نظرات بهتري در اين مورد دارند.

|+|
نوشته شده توسط علیرضا جعفری در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 16:34